زندگی برای کسی صبر نمی کنه...
-
تاریخ: 1402/10/11 ساعت: 21:18
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح
-
تاریخ: 1402/10/11 ساعت: 21:18
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه...
-
تاریخ: 1402/10/3 ساعت: 19:39
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح
-
تاریخ: 1402/10/3 ساعت: 19:39
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه...
-
تاریخ: 1402/9/22 ساعت: 12:10
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح
-
تاریخ: 1402/9/22 ساعت: 12:10
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه...
-
تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 22:16
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح
-
تاریخ: 1402/9/12 ساعت: 22:16
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه...
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 21:50
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح
-
تاریخ: 1402/8/30 ساعت: 21:50
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه...
-
تاریخ: 1402/8/13 ساعت: 1:36
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح
-
تاریخ: 1402/8/13 ساعت: 1:36
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه...
-
تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 14:08
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح
-
تاریخ: 1402/8/2 ساعت: 14:08
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه...
-
تاریخ: 1402/7/23 ساعت: 17:50
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح
-
تاریخ: 1402/7/23 ساعت: 17:50
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه...
-
تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 17:54
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح
-
تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 17:54
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه...
-
تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 22:29
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح
-
تاریخ: 1402/6/28 ساعت: 22:29
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...