آدرس: خیابان خاکی، کوچه سکوت، ساختمون تار عنکبوت، خانه ارواح - تاریخ: 1405/5/31 ساعت: 2:09
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...حالا چه خبر؟اصلا هنوز کسی هس وبلاگ بخونه؟و مهم تر وبلاگ من...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح - تاریخ: 1403/5/8 ساعت: 16:10
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح - تاریخ: 1403/4/28 ساعت: 17:36
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
و سلام.... - تاریخ: 1403/4/28 ساعت: 17:36
سلام اتفاقی اومدم سر بزنم به اینجا چقدر خالی چقدر سکوت دلم تنگ شده بود برای فضای اینجا برای حرفایی که واس دل خودم می گفتم.الان داشتم پیامای قبلی رو می خوندم چه دوستایی داشتم چقدر دلم تنگ شده براتون
زندگی برای کسی صبر نمی کنه... - تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 12:58
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق  انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح - تاریخ: 1403/4/13 ساعت: 12:58
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه... - تاریخ: 1403/3/26 ساعت: 15:29
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق  انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح - تاریخ: 1403/3/26 ساعت: 15:29
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه... - تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 23:39
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق  انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح - تاریخ: 1403/3/9 ساعت: 23:39
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه... - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 19:13
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق  انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح - تاریخ: 1403/2/18 ساعت: 19:13
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه... - تاریخ: 1403/1/28 ساعت: 15:48
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق  انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح - تاریخ: 1403/1/28 ساعت: 15:48
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه... - تاریخ: 1402/12/2 ساعت: 16:51
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق  انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح - تاریخ: 1402/12/2 ساعت: 16:51
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه... - تاریخ: 1402/11/3 ساعت: 12:03
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق  انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح - تاریخ: 1402/11/3 ساعت: 12:03
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...
زندگی برای کسی صبر نمی کنه... - تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 13:07
ازوقتی بچه بودم تا الان کارای زیادی بود که دوست داشتم انجامشون بدم و اینقدر بهشون علاقه داشتم که همش تو ذهنم مجسمشون می کردم ،خودمو تصور میکردم که اون کارو به بهترین نحو انجام دادم و موفق شدم...ولی...توی واقعیت انجامشونو همش به تعویق  انداختم.با خودم میگفتم :حالا وقت هس....بعدا میرم سراغش...بالاخره ...
آدرس:خیابان خاکی،کوچه سکوت،ساختمون تار عنکبوت،خانه ارواح - تاریخ: 1402/10/18 ساعت: 13:07
سلااااممم.چطورین؟خیلی وقته به وبم سر نزدم،دلم تنگولیده بود.اومدم یکم گرد و خاکو رو جارو کنم.تار عنکبوتا رو تمییز کنم.شمعا روشن کنم تا از خونه ی ارواح بودن در بیاد،برین کنار خاکی نشید...